۱- اقتصاد توسعه یافته: اقتصادی که در آن تولید بیش از دو برابر مصرف باشد. (تولید خیلی بیشتر از مصرف باشد .)
۲- اقتصاد در حال توسعه: اقتصادی که در آن تولید بين يك تا دو برابر مصرف باشد. (تولید در حدود مصرف باشد اما از آن بیشتر باشد.)
۳- اقتصاد جهان سومی: اقتصادی که در آن مصرف بين يك تا دو برابر تولید باشد.(تولید در حدود مصرف باشد اما از آن کمتر باشد.)
۴- اقتصاد فقیر: اقتصادی که در آن مصرف بیش از دو برابر تولید باشد. (تولید خیلی کمتر از مصرف باشد.)
اينجا مي خواهم مفهوم "عقب ماندگي" را تعريف كنم:
فرض كنيم كه مي خواهيم اقتصاد "توسعه يافته"اي را با اقتصاد "فقير"ي مقايسه كنيم.به دو صورت اينكار امكانپذير است:
الف - اگر مصرف آنها يكسان باشد: در اينصورت طبق تعريف هاي ۱ و ۴، اقتصاد "توسعه يافته" حداقل چهار برابر اقتصاد فقير، توليد مي كند. يعني در شرايط مصرفي يكسان، از لحاظ توليد، اقتصاد فقير چهار برابر از اقتصاد توسعه يافته ناتوان تر است.
نتیجه : طبق بند الف، اقتصاد فقير از اقتصاد توسعه يافته "عقب مانده" است. چون خيلي كمتر توليد مي كند.
ب - اگر توليد آنها يكسان باشد: در اينصورت طبق تعريف هاي ۱ و ۴، اقتصاد "فقير" حداقل چهار برابر اقتصاد "توسعه يافته"، مصرف مي كند. يعني در شرايط توليدي يكسان، از لحاظ مصرف، اقتصاد فقير چهار برابر از اقتصاد توسعه يافته "گشنه تر" است.
در حقيقت، "مصرف"، امري است كه ما بر اساس "اهداف" بلند مدت، آن را براي اقتصادمان "تعريف" مي كنيم.
ما آزاديم:
- اگر هدف ما منجر به برنامه ي مصرفي اي شود كه مصرف در آن خيلي بيشتر از تولید باشد، فارق از اينكه كجا هستيم و توليدمان چقدر است، "فقير" خواهيم بود. چون نداريم و " هرگز نخواهيم داشت"، چون اگر داريم براي چيزي داريم كه در آينده محقق مي شود. چون بصورت "مطلق" از آنچه مي خواهيم، دور مي شويم. هميشه "گشنه" خواهيم بود."هميشه عقب مانده خواهيم بود". عقب مانده از چيزي در آينده كه قرار است توليدش بارها از توليد ما بيشتر باشد.
- اگر هدف ما منجر به برنامه ي مصرفي اي شود كه مصرف در حدود تولید باشد، اما از آن بیشتر باشد، در اينصورت هميشه "دستمان بسته" است. نمي توانيم بدهيم چون هشتمان گروي نهمان است. دقت كنيد كه وقتي هشتمان گروي نهمان است يعني توليدمان در حدود مصرفمان است ولي مصرف يكم بيشتر است. آدم هاي خسيسي مي شويم كه خستمان توجيه دارد. ديگر "گشنه" نيستيم. "معقولانه" براي آينده برنامه ريزي كرده ايم و قرار است "بزودي" به اين "آينده" نائل شويم.
- اگر هدف ما منجر به برنامه ي مصرفي اي شود كه توليد در حدود مصرف باشد، اما از آن بیشتر باشد، در اينصورت "دستمان باز" است. اما "دلمان" باز نيست! مي توانيم بدهيم اما "كم". موقع دادن مي ترسيم مبادا اگر زيادي بدهيم هشتمان گروي نهمان شود! اما هر چه مي خواهيم داريم و يك چيزي هم براي رشد بيشتر از برنامه داريم. موقعيتمان تا حدودي رضايت مندانه، اما شكننده است.
- اگر هدف ما منجر به برنامه ي مصرفي اي شود كه توليد خيلي بيشتر از مصرف باشد، در اينصورت هم "دستمان باز" است و هم "دلمان"! مي توانيم زياد بدهيم. موقع دادن نمي ترسيم مبادا اگر زيادي بدهيم هشتمان گروي نهمان شود! هر چه مي خواهيم داريم و دارد ازمان سرريز مي كند. موقعيتمان كاملا رضايت مندانه است. خيلي ناپرهيزي كنيم تازه مي شويم در حال توسعه.
همينجا مي توانم مفهوم "قناعت" را توضيح دهم. "در يك شرايط توليدي يكسان"، مي گوييم كه فرد قانع است اگر هدفش، منجر به برنامه ي مصرفي اي شود كه در آن توليد خيلي بيشتر از مصرف باشد.
زياده حرف هم خوب نيست اما يك نتيجه مهم ديگر مي خواهم بگيرم:
مي توانيم در عين "توليد كم"، "توسعه يافته" باشيم اگر مصرفمان هم خيلي كمتر باشد. "لازم نيست" و "اصلا لازم نيست" براي توسعه يافته بودن، توليدمان از "همه" بيشتر باشد.
مي توانيم در عين "توليدزياد"، "فقير" باشيم اگر مصرفمان هم خيلي بيشتر باشد. "لازم نيست" و "اصلا لازم نيست" براي فقير بودن، توليدمان از "همه" كمتر باشد.
