قال الصادق : الحزن من شعار العارفین لکثرت واردات الغیب علی اسرارهم*
ابا عبدلله فرمود : حزن از شعار عارفین است که بخاطر کثرت واردات غیبی بر اسرارشان ایجاد شده
و طول مباهاتهم تحت سر الکبریاء
...
و المحزون ظاهره قبض و باطنه بسط
و محزون ظاهرش بند است و باطنش گشایش
یعیش مع الخلق عیش المرضی
کنار مردم به زندگی مریضانه می چرخد
و مع الله عیش القربی
و همراه خدا به زندگی قریبانه
و المحزون غیر المتفکر
و محزون غیر از متفکر است
لان المتفکر متکلف
چرا که متفکر در تکلف است
و المحزون مطبوع
و محزون طبیعتش این است
و الحزن یبدو من الباطن
و حزن از درون سر چشمه می گیرد
و الفکر یبدو من رویت المحدثات
و فکر از دیدن وقایع بیرونی شروع می شود
و بینهما فرق
و بین آنها فرق است
قال الله عز و جل فی قصت یعقوب:
خدای عز و جل در داستان یعقوب فرمود:
انما اشکو بثی و حزنی الی الله
فقط شکایت بث و حزنم را به خدا می برم
و اعلم من الله ما لا تعلمون
و از خدا جیزی را مدانم که نمی دانید
...
و یمین الحزن الانکسار
و سمت راست حزن خرد شدن است
و شماله الصمت
و سمت چپش خاموشی
و الحزن یختص به العارفون لله تعالی
و حزن مخصوص شده به عارفین خدای تعالی
و التفکر یشترک فیه الخاص و العام
و تفکر بین خاص و عام مشترک است
و لو حجب الحزن عن قلوب العارفین ساعت لاستغاثوا
و اگر حزن لحظه ای از قلوب عارفین گرفته شود به استغاثه می افتند
و لو وضع فی قلوب غیرهم لاستنکروه
و اگر در قلوب غیرشان بیفتد قطعا پسش می زنند
فالحزن اول ثانیه الامن والبشارت
و حزن اولی است که دومش امن و بشارت است
و التفکر ثان اوله تصحیح الایمان و ثالثه الافتقار الی الله بطلب انجات
و تفکر دومی است که اولش تصحیح ایمان بوده و سومش افتقار به خدا در طلب نجات است
و الحزین متفکر
و حزین متفکر است
و المتفکر معتبر
و متفکر عبرت گیرنده است
و لکل واحد منهما حال و علم و طریق و علم و مشرب
و برای هر یک از آنها حالی و علمی و طریقی و علمی و مشربی است
*ترجمه دست و پا شکسته است و امانت را رعایت نکرده اما چاره ای نبود شاید و در جایی که هیچ راهی نداشته ترجمه نشده و لغت عینا آمده جایی هم که مترجم لنگ می انداخته ... آمده
... ... ...
و فرمود چیزی را از خدا می دانم که نمی دانید
خدا هم فرموده بود چیزی را می دانم که نمی دانید
... ... ...
یعقوب(ع) در فراق یوسف (ع) می سوختند و آب می شدند و ...
انگار حزن اگر غم فراق نباشد غم فراق حزن هست
... ... ...
شکایت می کردند به خدا
اللهم انا نشکوا الیک..
... ... ...
حزن شیرین است برای اهلش فقط
... ... ...
حزن را راحت نمی دهند
باید برایش بجنگی
برایش بجنگی...
... ... ...
محرم حزن خداست و بس
... ... ...
حزین بر دهانش مهری خورده...
خاموش است
... ... ...
حزین آسیاب می شود...خرد خرد خرد
... ... ...
حزین را امن است و بشارت
امن...
بشارت...