تبليغاتX
خبر بزرگ

خبر بزرگ

النباء العظیم

فالمومن غریب فطوبی للغرباء...

سلام علیکم بما صبرتم... فطوبی لهم و حسن ماب...

طوبی نام درختی است...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 19:31  توسط شب  | 

گاهي فكر مي كنم چقدر ساده تمام پل هايي را كه با زحمت مي سازم تك تك و ذره ذره خراب مي كنم
حكايت آن پيرزن را شنيده اي كه نخ بافته شده را از هم باز مي كرد...

يادم مي آيد كه هر سال كه مي گذشت بررسي مي كردم كه اگر نقطه ي عطفي در زندگي داشتم آن سال ارزش زيستن را داشته بوده
گاهي هم كه آن سال خاص شايد چيز مهمي پيدا نمي كردم به 4 - 5 سال قبلش كه بر مي گشتم نقطه اي
مي يافتم كه همان براي تمام عمرم كافي بود

امسالي كه گذشت افتاد به جانم و تمام دلخوشي هايم را يكي يكي گرفت
ديگر هيچ ندارم..

هر روز به كودكيم يك قدم نزديك تر مي شوم

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:8  توسط شب  | 

فبشر عبادي الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هداهم الله

و اولئك هم اولوالالباب

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 8:24  توسط شب  | 

اين كنت..
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 14:17  توسط شب  | 

خيلي ساده به نظر ميرسه ولي انگار هر جوري به دنيا نگاه مي كني همونجوري مي بينيش!
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 11:35  توسط شب  | 

خسته...

وقتي تا دوردست ها انگار خبري نيست

اما دل گواه از چيز ديگري مي دهد.....

نوايش به سختي از دوردست مي رسد

هنوز مي رسد

هنوز مي رسد

هنوز مي رسد

...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 9:22  توسط شب  | 

حتما يك چيزي مي دانست كه گفته بود ريش بلند افكار درويشي هم مياره!
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 9:11  توسط شب  |