تبليغاتX
خبر بزرگ - تاب

خبر بزرگ

النباء العظیم

جلوي خانه ي ما يك تركيبي از سرسره و تاب هست كه گاهي بچه هاي مهد كودك مي آيند آنجا حسابي گرد و خاك مي كنند. به معناي واقعي كلمه Chaos‌ يا آشوب بين اونها حكم فرماست.

يك بار دو تا دختر 4-5 ساله كه با هم انگار آشنايي قبلي داشتند تاب رو قبضه كرده بودند:

يكي تاب مي داد.

يكي تاب مي خورد.

اونيكي تاب ميداد.

اونيكي تاب مي خورد.

چيزي كه از همه جالب تر بود اين بود كه:

يكي از اونها به طبيعت ياد گرفته بود چطوري بايد تاب خورد: پاهايش را به موقع عقب و جلو مي كرد و بخاطر جابجا شدن مركز جرمش اتلاف نوسان جبران ميشد و مي توانست تا ابد تاب بخورد.

اونيكي به طبيعت ياد گرفته بود چطوري بايد تاب داد: سر جايش ايستاده بود و به محض رسيدن تاب به بالاترين نقطه يك ضربه ي آني به آن ميزد.

اولي وقتي مي خواست تاب بدهد، بي نظم تاب ميداد و كار خراب ميشد.

دومي وقتي ميخواست تاب بخورد پاهايش را تكان نميداد و زود تاب مي ايستاد.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 9:4  توسط شب  |